تبليغاتX
دختریخی در قصر شیشه ای احساس

دختریخی در قصر شیشه ای احساس

سلام غریبه

اومدم گذاشتم با بچه کنکوری ها بیام که آیدین به من نگه دختر من خیلی بزرگم من جای مامان بزرگشمچرا اونجوری نگام می کنی چیه؟

آخ ببخشید سلام یادم رفت حالا یه سلام که اینقدر چپ نگاه کردن نداره خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم دلتون برام تنگ شده بود از کامنت های پشت سر همتون مشخصه

از هر کی هم تعریف کردم خراب شد همه که مثل من جنبه ی تعریفو ندارن  خواهش می کنم تشویقم نکنید

از همه ی اینا که بگذریم اصلا حال و روز خوبی ندارم با معرفتا دارن وبلاگشونو می بندن آرس که این همه با هم کل کل کردیم دلم براش تنگ شده

اینم قسمت ماست دیگه این از نت اونم از زندگی تازگی ها هر دقیقه که بگذره جونم به لبم میاد

بچه ها دیروز یک لحظه سیم کارتمو گرفتم هنوزم پیاماشو نگه داشته بودم وقتی داشتم می خوندم دلم پر می کشید به روزای اون خاطرات ولی حتی قطره اشکی از چشام نیومد یه لحظه دستم رفت رو شماره گیر بعد عقب کشیدمش

کم ازش منت کشی کرده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا می دونست من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه معنی خانمی گفتنتو می دونم چون اگه بری صدام در نیادو فریاد نکنم فقط من تو ی آخر خانومی موندم

اصلا خانومی یعنی چی؟؟؟؟؟

بی خیال این نیز بگذرد برگشتن به گذشته ها هیچ مشکلی رو حل نمی کنه پس فراموش..............

شماها چکار می کنید؟

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت8:46توسط مهسا | |

ممنون از تمام بی معرفت هااااااااا

بنازم به امیر که حوصله ی نتو نداشت ولی اومد دردو دل کرد

بی خیال ما که از کل دنیا گذشتیم شما هم روش

میخوام یه داستان کوتاه و قشنگ بنویسم

تزریق خون

سالها پیش در بیمارستانی دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی خون از خانواده اش به او بود .

او فقط یک برادر ۵ساله داشت . دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.

پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟

دکتر جواب داد:بله و پسرک قبول کرد

پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندند و لوله هایتزریق را به بدنش وصل کردیم پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالیکه خون از بدنش خارج می شدبه دکتر گفت : آیا من به بهشت می روم؟

پسرک فکر می کرد قرار است تمام خون بدنش را به خواهرش بدهند!!!!

                                                ببخشید اگه بالا تند رفتم عصبانی بودم

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت21:5توسط مهسا | |

تولد تولد تولدم مبارک

خدایا کلی آرزو دارم ولی

بزرگترینش اینه که به پسر عموهام صبر بده تا بتونن داغ بی پدریشونو تحمل کنند

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت9:44توسط مهسا | |

 

دیدم مردم جنبه ندارن عکس هارو برداشتم ولی طبق معمول کلی کلی داشتیم دیدنی

مهم نیست خب حالا از چی بگیم

آخه دیگه از دپرسی در اومدم چون تنهام نذاشتین

ایخوام براتون عکس بذارم

برای امروز بسه

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت18:32توسط مهسا | |

عیدتون مبارک گلای قشنگم

می خوام یه داستان خیلی قشنگ بنویسم

دست خدا

داستان درباره ییک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود

شب های کوه را تماما در بر می گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت و ابر روی ماه را پوشانده بود.همان طور که از کوه بالا میرفت چند قدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد .در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی جاذبه او را در خود می گرفت .

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظه ترس عظیمی همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است ناگهان طناب به دهر کمرش محکم شد .

بدنش در میان زمین و آسمان معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نماند جز آنکه فریاد بکشد:

خدایا کمکم کن.

ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد:

-از من چه می خواهی؟

-ای خدا نجاتم بده.

- واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

ـالبته که باور دارم

-اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن.

یک لحظه سکوت .....

و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود . 

و او فقط یک متر تا زمین فاصله داشت

شما چطور؟ چقدر به این طناب وابسته اید؟

اگر عمری باقی بمونه بعد از عید در خدمتتونم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت16:53توسط مهسا | |

سلام شرمنده که دیر کردم

تاخیرم به امتحاناتم ختم نمی شه تو این مدت انقدر تنهایی کشیدم که خدا می دونه

فرزاد برگشت فرزادی که دیگه برای من یه غریبه س یک سال از غم عشقم می گذره هه

عشق چه کلمه ی غریبی اینبار نه تنها عوض شده بود از نوع عوضی بلکه کاخ آرزوهامم خراب کرد مهم نیست خودم از خدا خواستم کاش لال می شدم و آدرس وبمو نمی دادم گر چه بعیده بیاد

بیاد چیو ببینه ؟ یه مشت دلتنگی؟

برای اولین بار به خاطر حرفای نیش دارش گریم گرفت که خدا رو شکر پسر دایی آسمونیم به دادم رسید مگر نه معلوم نبود هنوز اینجا بودم یا اون دنیا

از همه شما دوستای گلمم ممنونم که تنهام نذاشتین

به خدا دوووووووووووووووووووووووووووووووووستوووووووووون دارمممم

شازده می خوام بهت بگم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت23:52توسط مهسا | |

سلام عزیزای دل مهسا

حالم خوبه ممنون با نظراتون خجالتم دادین

بهناز هم کلاسی منه فکر نمی کنم دیگه بتونه سر بزنه امتحانا شروع شده

ممنون از دوستای با معرفتم با اینکه من نمیام سر می زنن کلی حرف داشتم ولی وقتشو ندارم

دو شاخه نتم مثل گوشیم بایگانی شده

اینم آخر عاقبت استفاده زیاد از اینترنت و گوشی

کلی حرف داشتم ولی همین وقت کوتاهم به بهونه تحقیق جور کردم

خیر پیش ایشاا... بعد از امتحان از خجالتتون در میام

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت21:58توسط مهسا | |

سلام!

من بهنازم دوست مهسا جون....مهسا احتمالا تا ۱ ماه نمی تونه بیاد وب و بهتون سر بزنه ولی من هر موقع که بتونم میام و پیاماتونو بهش می رسونم .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت16:4توسط مهسا | |

سلام

خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

می بینین آقا چه ذوقی می کنه؟

شرمنده این چیزا از من به دوره ولی وقتی شیطون می شم اینطوری می شه..............

خوشملن نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دفترمو باز می کنم اولین صفحه حکایت از رفتنت دارد

به صفحه ی دیگر می نگرم باز حکایت از رفتنت دارد......

تمام صفحات از نبودنت......

از غم دوریت..........

چشم انتظاریت ..........

و امید به بازگشتت پر کرده ام

تنها یک برگ سفید باقی مانده

برگی که برای آمدنت خالی گذاشتم........

کاش کنارم بودی

کاش چشمان مخمورت هنوز جستجو گر چشمان من بود

کاش دستای گرمت هنوز تو دستای سردم بود

کاش کلمه ی دوستت دارم را روی لبانت جراحی نمی کردند

کاش آغوشت هنوز هم برای من بی پناه بود نه آن بیگانه خدا نشناس

کاش بینمون غریبه ای راه پیدا نمی کرد

کاش..........

کاش اون روز لعنتی اتفاق نمی افتاد

کاش تو چشمانت را به دیگری نمی فروختی

کاش روحت را اینگونه اسیر رقیبم نمی کردی

و ای کاش امیدم به این زندگی می ماندی.......

ولی افسوس.........

این یه نامه ی قدیمیه ولی خیلی قشنگه

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت19:50توسط مهسا | |

نامه ی یک پسر ۹ساله به دختر همسایه

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت10:28توسط مهسا |

 

سلااااااااام گلای قشنگم

ممنون از همتون که به من لطف دارین

بازم دلم گرفته ولی لزومی نداره حال شمارم بگیرم فعلا برید حال کنید

راستی آهای کسائیکه واقعا نوشته هامو می خونید بهم بگید دوست دارین براتون عکس بذارم

اس ام اس بنویسم یا خاطره ...........

من رشته محبت خود از تو مي بُرم ….. باشد گره خورد به تو نزديکتر شوم

بدنامي حيات دو روزي نبود بيش…. آنهم با تو بگويم چه سان گذشت


يک روز صرف دل بستن دل شد به اين و آن….. روز دگر به کندن دل از اين و آن گذشت

در لحظات تصميم گيري است که سرنوشت ما شکل مي گيرد

 

خدايا به عالم تو راضي مباش…. کزين بيشتر من خدايا کنم



کسي که در آفتاب زحمت کشيده ، حق دارد در سايه استراحت کند

 

اگر هر روز راهت را عوض کني ، هرگز به مقصد نخواهي رسيد

 

در انديشه آنچه کرده اي مباش، در انديشه آنچه نکرده اي باش

 

درباره درخت بر اساس ميوه هايش قضاوت مي کنند نه بر اساس برگهايش

 

خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد، ولي آنرا داخل خانه اش نمي اندازد


آنقدر شکست خوردن را تجربه کنيد تا راه شکست دادن را بياموزيد

 

تفاوت بزرگي ميان دوست نداشتن رفتار ديگري ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

يکي مي پرسد : اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست….

اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند. عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند


ز چشمت اگر چه دورم هنوز….پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال….به ياد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب ياد مرا…..دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهايم نشد….. پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختي نيست…. گرشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام…..پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدي……من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست…..در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت…..پر از نغمه پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها کم است…..ولي با توام پس صبورم هنوز


نردبان اين جهان ما و مني است…..عاقبت اين نردبان افتادني است
لاجرم آنکس که بالاتر نشست……استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنيايي لرزيد. دل من نيز پُر بود. وقتي شکست ، سکوتي کرد که به دنيايي مي ارزيد

امروز را براي بيان عشق به عزيزانت غنيمت بشمار. شايد فردا احساسي باشد اما …عزيزي نباشد

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسيم باش و نوازش کن
به نامردي نامردان قسم خوردم …… که نامردي کنم در حق نامردان

در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود..در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها….شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
کاش مي شد حرفي از « کاش ميشد» هم نبود….هر چه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

روز اول با عشق برايت گلي آوردم….. و تو با آن ظرفها را شستي

به خودتان قول بدهيد ، هيچ وقت به اميد تغيير دادن کسي ، با او وارد زندگي مشترک نشويد

مرا هر جور خواهي دربه در کن جفايت را از اين هم بيشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .
در کوير سبز عشق،اين سخن از من بگير مرگ تو مرگ من است،پس تمنا ميکنم هرگز نمير.

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترين داشته هاست.

زندگي مانند رانندگي در يک دشت پر از گل است که بايد از همه لحظه هاش استفاده کنيم به تفاوت اينکه در آخر جاده تابلويي به اين عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

زنده ام با نام تو پژمرده ام بي نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر ديدار تو.
ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي،لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي،دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره،ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره.

فردا هايي که هيچ وقت نميرسند هم بهانه خوبي است براي اميدوار بودن،براي زندگي بهتر داشتن،براي يک نفس راحت کشيدن،خدايا شکر.

با آب طلا نام حسين قاب کنيد،با نام حسين يادي از آب کنيد،خواهيد که سربلند و جاويد شويد،تا آخر عمر تکيه به ارباب کنيد.

ما زنده به عشقيم ولي عشق تب دوست،ما طالب مرگيم ولي در طلب دوست،ما تشنه درديم ولي از غم هجرانيم،درويش نگاهيم ولي با لب خندان.

به سه دليل دوستت دارم دو تاشو نميدونم يکيشم يادم نيست.

بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد

همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند - دکتر علي شريعثي

يکي مي پرسد: “اندوه تو چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟” برايش صادقانه مي نويسم: براي آنکه بايد باشد و نيست

عشق مثله پنير ميمونه، زيادش آدمو خنگ ميکنه، نرمالش فقط تا يک ساعت آدمو سير نگه ميداره، هيچ ... هم بدونه پنير نمرده .

*دل را به نديدن عادت ندادم اما پري من به نديدنم عادت داشت هر شب به ديدارش مي شتابم اما فرشته ي كوچك من فراموش كار است ... فرو رفتن در عين شين قاف هم چه چيز با نمكي ست ;)

*هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

*توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...

*دل را به نديدن عادت ندادم اما پري من به نديدنم عادت داشت هر شب به ديدارش مي شتابم اما فرشته ي كوچك من فراموش كار است … فرو رفتن در عين شين قاف هم چه چيز با نمكي ست ;)

*هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

*توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو …

وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري ،درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست
بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد

مکالمه آخرمون یادته؟

من دوست دارم نمی تونم فراموشت کنم

اما تو چی گفتی؟ در کمال ناباوری سنگدلانه گفتی فراموشم کن

من گفتم برای تو راحته من دوست دارم

با حرف آخرت تمام وجودم شکست

تو راحت تر می تونی فراموش کنی مهسا

اگه به ظاهر بهت خیانت کردم می خواستم بفهمی که غرورت برای عشقت ارزش نداره مگر نه من کجا و خیانت کجا؟

اشکال نداره من راضیم

من با خدا عهد بستم کمکت کنم تا رو پای خودت وایسی

تا پای جونمم ایستادگی کردم

تو تمام وجودم بودی و من تمام وجودمو از دست دادم

عهدمم نشکستم شاید تو قسمت من نبودی نازنینم خوشبخت بشی

حتی اگه بر آورده شدن این آرزو به قیمت مرگم باشه

برات میمیرم...............



 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت16:51توسط مهسا | |

       

گاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

 

 

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...

و این خود دردی کشنده است ...

 

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم

 

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

 

 

یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره . . . این یادت نره . . .

 

یک نصیحت: مواظب خودت باش! یک خواهش: اصلاً عوض نشو! یک آرزو: فراموشم نکن! یک دروغ: تورو دوست ‏ندارم!!، یک حقیقت: دلم برات تنگ شده

 

زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

 

یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم


دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 

 

 

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش کردن همه چیز...

اما حالا دلم می‌خواهد بهانه‌ای باشد برای فراموش کردن" تو" !...

 

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت

 

یاران به خدا که بی وفایی مکنید

با عاشق دلخسته جدایی مکنید

یا آن که وفا می کنید تا آخر

یا آنکه از اول آشنایی نکنید

 

 

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت


ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

دعوت ما بوده ای , مهمان مردم می شوی

 

 

نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو..........

 

در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی

 

 

گه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون

که تموم فکر من پیش تو بود

مثه تو تو زندگیم هیشکی نبود...............

 

 

 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که زندگی را
جز برای او وجز با او نمی خواهی !

 

من یه فنجون چای داغ و به تو ترجیح میدم چون اون فقط زبونم میسوزونه و تو دلمو

 

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن

به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان که بعد از رفتن همدم

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی ولی انقدر دل شکستن برات راحت که دل ما رو هم شکستی مشکلی نداره انقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده

 

زهی نوش لب لعلت حیات جاودان من

به دندان می گزی لب را چه می خواهی ز جان من

 

 

شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

یه وقت مثه ماها نشی

خسته ،کلافه ،نیمه جون

تو حسرت یه تیکه ابر

دیدن یه رنگین کمون

اینجا دیگه نشونه ای از گل سرخ و لاله نیست

کنار ماه دودیمون نشونه هاله نیست

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

تو شبا جای ستاره سکه شماری می کنیم

با گل های پلاستیکی عصرو بهاری می کنیم

کی گفته اینجا بمونی؟

پاشو برو به آسمون

همون جا پیش گل سرخ

تو خونه خودت بمون

شاهزده کوچلو چی می خوای

روی زمین جای تو نیست

اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست

آفتاب غروبی نداریم

روزهای خوبی نداریم

واسه سفر به ناکجا یه اسب چوبی نداریم

شاهزده کوچلو اون بالا

به غم و آب و نون نبود

خونه بدوشی شب و روز بهانه جنون نبود

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم گریه کردم

 

خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟

بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش دست اونی که شکسته تش رو نبره

 

درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

 

 

چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته

 

برو برو منم بیزارم از تو

خیالم هس که دست وردارم از تو

خیالت هس که مو یاری ندارم

گلِِِی دارم که بویِش بهتـر از تـو

 

 

غریبی رفتم و از تو گذشتم

دو چشم سیل میبارید بستم

دلی که صبح و شو یاد تو می کرد

خدا صبری به دلدادم نشست


دیگه بهت نمیگم برو به جهنم. آخه مگه جهنمیا چه گناهی کردن که باید عوضی مثل تو رو تحمل کنن

 

 

کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود

واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

 

 

تا عمر دارم این دل شکسته رو تحمل میکنم و با خودم همه جا می برم تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش کنه تا شاید دوباره عاشق بشه

 

دل ما که شکست کسی صدایش نشنید اری دل مرد بی صدا می شکند

 

حالا که بشکن بشکه

امیدوارم یکی هم ماله تورو بشکنه

 

با از دست دادن همه چیز ، همه چیز می شوی!

تو همه چیز منی

 

 

هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه

 

 

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات
باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم
در می تپید،
دلم بود...
نا مهربان..


ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدید

میدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

 

 

به نامردی نامردان قسم خوردم

که نامردی کنم در حق نامردان

 

 

الهی یکی پبدابشه رو دلت پا بزاره

هرچی که با من میکنی یه روز به روزت بیاره

 

 

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

 

من آهنگ غریب روزگارم. غمی بی انتها در دارم. تمام هستی ام یک قلب پاکست. که آن را زیر پایت می گذارم.

 

زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تکرار است ... !

 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

 

روز اول خیلی اتفاقی دیدمت...
روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد...
هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم...
ماه بعد شانسی به دلم نشستی
و
حالا سالهاست یواشکی دوست دارم

     خیلی ممنون از کامنتاتون خیلی دوستون دارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت16:14توسط مهسا | |

سخت است هنگام وداع ؛ آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد.

-------------------------------------------

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم

-------------------------------------------

در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم.

-------------------------------------------

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم... تو چیستی که از هر موج تبسم تو... بسان قایق سرگشته ی روی مردابم...

-------------------------------------------

بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد

تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار

باشد که عشق در وجوت بماند،

و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره ذره ی وجودت را بگیرد

آنگاه عشق از وجوت سرریز شود...

باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد

و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد

ای امید نا امیدی های من

-------------------------------------------

دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی انكه در جستجوی قافیه ها باشم بی انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنویسم كه میدانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یك سبد مهربانی از تو دریافت میكنم

-------------------------------------------

چه انتظار عجیبی!! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیب‌تر كه چه آسان ، نبودنت شده عاد ت

نه كوششی نه وفایی ؛ فقط نشسته و گوییم : خدا كند كه بیایی

-------------------------------------------

نامه نوشتن یعنی عریان کردن خویشتن در برابر اشباح واین همان چیزی است که اشباح با ولع وآزمندی به انتظارش نشسته اند . بوسه های مکتوب به مقصد نمیرسند ! زیرا به مقصد نرسیده اشباح در میانه راه آنها را می نوشند.ای کاش این فاصله ها نبودند تا لبهایت را غرق بوسه میکردم

-------------------------------------------

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ، دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ...

-------------------------------------------

بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق

-------------------------------------------

دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،

نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم...

-------------------------------------------

دوستی فصل قشنگی است پر از لاله سرخ ٬ دوستی تلفیق شعور من و توست

دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا ٬ دوستی حس عجیبی است میان آفتاب و آب

-------------------------------------------

خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی...

-------------------------------------------

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

-------------------------------------------

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم ، اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد؟ آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

-------------------------------------------

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

-------------------------------------------

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

-------------------------------------------

مرا این گونه باور کن : کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته !!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن..

-------------------------------------------

كلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض كرد و زیبا شد، كلاغ هم راضی به رضای خدابود. اكنون طوطی در قفس است و كلاغ آزاد

-------------------------------------------

خط پیشانی هر جمع خط تنهائیست ،همه گلچین گل امروزند .در نگاه هر کس حسرت بی فردائی است .نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است .زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست هر کجا مرد توانائی بر خاک نشست

-------------------------------------------

عشق ان چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم وبیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم وهیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود .

-------------------------------------------

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی

-------------------------------------------

شبی غمگین , شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا..

-------------------------------------------

یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

-------------------------------------------

ای چراغ دل تاریكم از این خانه مرو، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو، شمع من باش و بمان نور ز تو اشك ز من، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو، سوختی جان مرا آه مكن، اشك مریز، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو.

-------------------------------------------

1) یكی دلش به 100 دل بنده 2) یكی 100 دل به یه دل میبنده 3) یكی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده 4) یكی هر بار به یكی دل میبنده 5) یكی دل میبنده تا بخنده 6) یكی دلش آكبنده مونده به كی دل ببنده 7) حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟

-------------------------------------------

دیشب در قلبم زمین لرزه ای به وسعت ٨ ریشتر اتفاق افتاد آنقدر شدید که حتی انعکاس آن را در مغزم نیز احساس کردم تمام مویرگ ها ، سرخرگ ها و سیاهرگ های من در هم تنید درختان و ساختمان های قلبم فرو ریخت خون هم چو سیلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای دیگر .......... اما تو چه ساده از همه این حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر یک آبادی دیگر...

-------------------------------------------

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده

-------------------------------------------

آدم ها در دو حالت همدیگر را ترك می كنند: اول اینكه احساس كنند كسی دوستشون نداره و دوم اینكه احساس كنند یكی خیلی دوستشون داره

کسی که میاد تو وبم باید از اول دنبالش کرده باشن من نمی دونم کسایی که جدید میان به چه حسابی می گن خوبه؟

به هر حال دارم جدا از هم می نویسم

راستی دو تا تابلوی رنگ روغن کوچولو کشیدم دارم یه داستانم می نویسم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت18:25توسط مهسا | |

این عکس بقلیه یوزارسیفه کی فکر می کرد انقدر خوشگل باشه؟

متولد ۳۰خرداد سال ۶۱ اصلیتشم شمالیه

دارم میام رو کار کلی گشتم تا آهنگی که می خوامو پیدا کنم از اونجایی هم که جوینده یابنده س پیداش کردم عاشق این آهنگم وصف حالمه اگه کمکم کنید وبم همونی میشه که می خواین

یه چیز دیگه راجع به مصطفی زمانی(یوزارسیف) چشمای خوشگلش آبیه تو عکس زیاد معلوم نیست

یه دوست دارم که هر موقع من تو همم اگه سر کلاس باشیم کتابمو بر می داره و اولش خوش خط می نویسه

اگر تنها شوم ......................................باز هم خدا هست

منم هر موقع دلم می گیره این جمله رو تو ذهنم مرور می کنم

خدایا قسمت می دم به دونه دونه اشکایی که به پای عشقم ریختم راضی به جدایی هیچ عاشقی از معشوقش نباش خدایا اگر پایانش جداییه چرا شروع می شه ؟ خدایا دستامو می ذارم تو دستات من چشام بستس گوشام نمی شنوه ذهنم به دور دست نمی رسه خودت راهنماییم کن

خدایا ما بنده های حقیریتیم کمکمون کن

 آمین

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت19:12توسط مهسا | |

ببخشید دیر به دیر میام درسا ریخته رو سرم الانم درس داشتم تا یک دقیقه پیش زیستم جلوم باز بود  باهوشا فهمیدن رشتم تجربیه

داشتم می گفتم فردا امتحان زیست داریم پس فردا هم فیزیک بعد دیگه تا آخر هفته هم خدا عالمه چی میشه منم صبرم سر امد دیگه نمی تونم داشتم تو وبا گشت می زدم دیدم چه وب چرتی دارم باید سر و سامونش بدم و دوباره بچرخم تو وبا همه این کارا هم وقت می خواد به هر حال می خوام وبمو بهتر کنم کمکم کنید

حالا sms بازار اولا ممکنه نوشته هام برای بعضی هاتون تکراری باشه ولی برای من تمام زندگیمه

اینم آخرین اخبار از خودم آقا fبا دوستای منم دعواش شد ولی حاضر نشد بگه ازم متنفره که راحت فراموشش کنم بی خیال ........ بالاخره کلمه دختر یخی به اثبات رسید قبلا خیلی سطحی به این اسم توجه می کردم ولی یه نفر که خسته و نا امید بهم گفت مهسا چرا انقدر سردی نا خود آگاه گفتم یادت نره من دختر یخی ام........

یخ یه جسم سردو بی حسه دختر یخی یعنی دختر بی احساس که اگه بخواد یخشم آب بشه میمیره

    smsبازار

پرنده ای که مال تو نیست حتی اگر صدتا هم قفس براش بسازی بازم پر می کشه و می ره

      یکی در آرزوی دیدن توست   یکی در حسرت بوسیدن توست   ولی من ساده و بی ادعایم   تمام هستی ام خندیدن توست

یکی بود یکی نبود   زیر این سقف کبود   یه غریب آشنا   دل و دینمو ربود   اینجوری نگام نکن   گل یاس مهربون   اون غریبه خودتی    همیشه با من بمون

چه کسی میخواهد                من و تو ما نشویم؟                    خانه اش ویران باد

تا حالا به معنای قشنگ a.b.c.d.e.f.gدقت کردی؟

                                                             !a boy can do every thing for girl

                                    girl forget every thing done catch anew boy again

فعلا بسه  

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت18:49توسط مهسا | |

قربون دوستای با معرفت مثل شما

من اومدم با کوله باری از تجربه های جدید شیطنت بازیگوشی اون دفعه ای که زدم تولد یکیه بود ولی دیگه نمی گم کی حالا خیالم راحته که انتظار دیگه کفاف نمی ده به قول شاعر اون که رفته دیگه رفته دیگه بر گشتی نداره

خلاصه بعد از ۶ماه چشم انتظاری شد ستاره ی دست نیافتنی منم شدم مثل یخ غمگین و بی احساس دلمم دوختم حالا دیگه به خاطر هیچ شبامو روز می کنم اون خوب بود من بد بودم

بیخیال دوباره هنوز نرسیده شروع کردم فردا می خوایم بریم اردو یه اردوی .......... نمی دونم به حال من که فرقی نداره فقط هوای آزاد باشه که یه دل سیر فکر کنم

من نبودم خوش گذشت؟ آره دیگه مگه بدم می گذره؟

خوش باشین

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت22:19توسط مهسا | |




چه خوب بود


وسعت حقارتم پیش تو کمرنگ بود

چه خوب بود

پر شکسته ام غرق سکوت نبود

تا شاید یک لحظه

افسوس در چشم های همیشه قشنگت رخنه میکرد

اگر میفهمیدی قلبم در آرزویت میمیرد

نمیخواستی گره نگاهم را پاره کنم

اگر میدانستی شعله وجودم چه سخت فروکش میکند

نمیگفتی گرفتارت شوم

نمیگفتی سهل است نابودی اگر بخواهی

وتو چه بی رحمانه بارها و بارها یاد آور حسرتت بودی

من از وجودت لبریزم

چگونه نگاهت را بر خویشتن حرام کنم

چگونه از اشکهایم سرشار نشوم

چگونه وقتی مغروری نخندم

افسوس که حرفهایم حقیرتر از آن است که شنیده شود

افسوس که لبخندم کمرنگ تر از آن است که در یادت بماند

افسوس که قطره وجودم در بیکرانت مرده

و افسوس که دوستت دارم

افسوس





پ ن: یه تشکر دارم از همه اون دوستایی که در نبودم اومدن و واسم پیغام گذاشتن

و شرمنده که وقت نشد جوابشونو بدم از همه شون ممنونم که به یادم بودند

سیستمم هنوز درست نشده گمان نکنم به این زودی درست شه

این اپ رو هم به وسیله یکی از دوستام به گذاشتم

من بی معرفت نیستم به یاد همه دوستام هستم

منتظرم باشینوقتی سیستم درست شد

میام سر میزنم بهتون و حسابی

از خجالتتون درمیام

به امید دیدار





+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت20:43توسط مهسا | |

دارم میگم نگین بی معرفتی کامپیوترم درست نشده ولی بی معرفتی نکنین حاجی حاجی مکه ها بهم سر بزنین میام می خونم

دوستون دارم اون کسی که گفت قالبم بده براش متاسفم من قالبمو دوست دارم مجبور نیست به وبی که دوست نداره سر بزنه احساس می کنم می شناسمش به موقعشم حالشو می گیرم خوبه آدرسشو نذاشته

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت12:57توسط مهسا | |

سلام به خدا شرمنده ام نبودم همتونم فكر مي كنين بي معرفتي كردم به خدا من بي معرفت نيستم از بي معرفتا هم بدم مياد عين حقيقته انقدر تيشه به ريشم نزنيد الان بيشترياتون قهر كردين خيلي بي عدالتيه نمي گين شايد مرده باشم؟ كامپيوترم روشن نمي شد به خدا2000تا ويروس داشت قسم مي خورم كه باورتون بشه خودمم كلي دلم گرفته بود باهاتون حرف داشتم قسمت آخري كه محسن افشاني تو ماه محبوب بود ديدين؟ من تا اون موقع مي گفتم چقدر پسر مغروريه ولي اون قسمت واقعا ازش خوشم اومد عينكشم كه شيشه س اولين نفري بود كه تونست با غمش اشك منم تو جمع دراره من بغض كرده بودم ولي گريه نه واقعا كه اين پسر عاليه خلاصه شرمنده كه نبودم راستي فردا تولد دوستداشتني ترين نامرد دنياست

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت18:38توسط مهسا | |

گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم . آرامگاه خستگی ام , سر پناه بی کسی ام بود !طوفان آنرا از من گرفت مگر جای کسی را تنگ کرده بودم ؟

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی , باد را گفتم لانه ات را واژگون کند , آنگاه تو از کمین مار پر گشودی ؟ چه بسیار بلاها از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی .

با تو هر جهنمی میشه بهشت , با تو میشه صد هزار قصه نوشت , با تو میشه خونه زد تو شهر عشق , اما افسوس نمی زاره سرنوشت .

اگر میدونستی قطره بارون هنگام دور شدن از ابر چه حسی داشت,  اگه میدونستی یک بندر وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه , اگه میدونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه , اینقدر راحت نمی گفتی خدا حافظ .

 Beating  Beating 

همه احساست را امروز به عزیزانت بده , شاید فردا هم احساس داشته باشی اما دیگر عزیزی نباشد 

  Beating  Beating 

آدما عزیزانشون رو فراموش نمیکنن بلکه به ندیدنشون عادت میکنن. تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه.

یه جمله هست که خیلی دوسش دارم:

دخترها با اولین عشقشون میمونند و پسر ها با آخرین عشقشون زندگی می کنند

 

اینم واسه ی همه شما عزیزان

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت14:33توسط مهسا | |